اگردرخواب می دیدم غم روزجدایی را
به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را
حمیدجان :
هنوزپی گیرسفارش تارخوب وخوش دست برایت باشم وچشم انتظارروزچهارشنبه
تاتوبیایی یابافرشتگان همدم شدی وهمه ی قول وقرارت راباما به هم زدی.......؟؟؟؟؟
(گروه موسیقی خانه ی ماهور)
:این داغ راخدمت خانواده ی ایشان وهمه ی کسانی که داغدار حمید مهربان هستندتسلیت عرض
نموده وازخداوندبرای بازماندگانش طلب صبروبه روح وروان اودرودمی فرستیم......
حمیدمانند پسر من بود و جهت آموزش موسیقی (تار)ازدوران کودکی اش بنده
خدمت گزارش بودم واو یکی از شاگردان بسیار مودب وباهوش وبااخلاق من بود
وتاحدی پیشرفت نمود که باخود بنده باتار همنوازی می کردوبسیارزیبا تار
میزدبااینکه
کم سن وسال بود گروهی به نام محمدرضالطفی درکرج تشکیل دادوهنربداهه
راخوب می دانست و
نوای تارش در گوشه های یکرنگی وصداقت فضای کلاس
ودل حاضرین راآکنده ازشوروصفامیکرد....پسری باوفاوباصفابود....
وباتوجه به علاقه ای که به ماشین بازی وهیولاهای آمریکایی داشت ماهمیشه به عنوان یک هنرمندبه او وآینده ی هنریش
دل بسته بودیم
.....................
..........
حمیدعزیزم همیشه درقلب وروح منی
((امیری))
|
+| نوشته شده توسط
رامین رحیمی در شنبه شانزدهم دی 1391
|