X
تبلیغات
کلوپ هیولاهای 8 سیلندر آمریکایی
دومین کلوپ تخصصی خودروهای امریکایی در ایران
 CAMARO SS 72 فروشی

از پهلو

نمایی از پشت ماشین 

موتور ماشین 

از روبرو

اگر چه دیر می شود ، ولی بدان که می رسم ، به فاصله فکر نکن کمی بمان که میرسم ، اگر چه عمر رفته و جوانی ام پیر شده ، به تو در این جهان نشد ، در آن جهان که می رسم ( به یاده حمید رضا ترک زبان عزیز ) 

کامارو ۷۲ فوق العاده سالم  

فنی سالم  ، اتاق استثنایی ، رینگ و لاستیک نو ...

 لطفا با این شماره تماس بگیرید ۰۹۱۲۶۶۰۶۱۳۷  (قاسم ترک زبان )

|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392  |
 ....فروشی تماس بگیرید 1974 ford tander berd
فورد تاندر برد مدل1974 موتور 460 فوق العاده سالم...
|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392  |
 
سلام خدمت همه ی دوستان گلم...سال 1392 را به شما عزیزان

تبریک عرض میکنم و از خداوند بهترین ها رو براتون آرزو میکنم.

|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در شنبه سوم فروردین 1392  |
 حمید جان به یادتیم...

|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در دوشنبه دوم بهمن 1391  |
 فروخته شد...لطفا تماس نگیرید...ممنون

|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در یکشنبه یکم بهمن 1391  |
 نوشته شده توسط علی مسعودی

سال 86 تو همایش آزادی دیدمش.یه پسر 20ساله سبزه و لاغر اندام با موهای کوتاه (آخه سرباز بود)و یه لبخند همیشگی رو لبش. اونقدر گرم و صمیمی سلامم رو علیک گفت که انگار نه انگار بار اوله که منو میبینه.از نگاهش به ماشین آمریکایی راحت به عشقش پی میبردی.این اول رفاقتمون بود.تو خرید ماشین وتعمیرات وجمع کردنش کمکم کرد.تو همایشها دعوتم کرد و گاهی به اتفاق دوستان جاده چالوس رو زیر چرخ ماشینامون مینداختیم...نه من رفیق فابش نبودم اما هر کاری که تونست برام کردوفهمیدم نه تنها دلش واسه هیولا ها میتپه بلکه واسه دوستانش هم کم نمیگذاره.اما زمونه باهاش رفیق نبود.واسه جمع کردن هر ماشین کلی خون به دلش میکرد.واسه یه جنس 5تومنی تمام تهران وحومه رو زیر پا میگذاشتو اخرش 20تومن خرجش میکرد.اسم ماشین که میومد گرگان واهواز براش "همین نزدیکیها"بود. گاهی خسته میشد ومیگفت این کارا مال بچه مایه داراست که بی غم ودرد ماشینشونو هر جور بخوان جمع میکنن.البته همه دردهاش از ماشین نبود.وقتی فرهاد میخوند :تو هم با من نبودی !انگار تمام غصه های دلش جلوی چشاش رژه میرفتن. اما عشق آمریکایی درد نمیشناسه .دوباره چند وقت بعد دستاش تا آرنج گریسی و روغنی بود وبا هیجان همیشگیش از ماشین جدیدش میگفت.اما تو همه ماشینهاش دوجش واسش یه چیز دیگه بود. رو سپر عقبش یه چیزی نوشته بود که تهش میگفت دوجم رو هرگز!وقتی سر ناچاری میخواست ردش کنه به زمین و زمون بد گفت. چند وقت پیشا آتیش تازه ای تو دلش روشن شده بود آتیش off road!. یه سابربن خریده بود و تپه های بلند رو با اون زیر پا میکشید . آره تپه های بلند!جایی که عصر یه چهارشنبه دیگه هیچوقت ازشون برنگشت.امروز دیگه قلب حمید تو سینش آروم گرفته ولی ایمان دارم هرجای ایرون یه موتور هیولا استارت بخوره دل حمید اونجا میتپه! گاز بده رفیق!

|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در یکشنبه یکم بهمن 1391  |
 یاد بود....
تشکر میکنم از دوستانی که در یاد بود دوست عزیزمون ما را یاری کردند از حضور تک تک شما ممنونم
|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در شنبه سی ام دی 1391  |
 یاد بود...

سلام خدمت دوستانه عزیزه امریکایی سوار به رسم گرامی داشت یاد دوست،همکار،هم عشق و

استادعزیزمون شادروان حمید ترک زبان روز 13991/10/29 ساعت 10جمعه در بهشت سکینه

کنارمزارایشان گرد هم جمع میشویم.امیدوارم حضور تک تک شما باعث شادی روح ایشان شود..یا حق

|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391  |
 یاد بود...

|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391  |
 ایمیل استاد امیری...استاد موسیقی سنتی حمید.

اگردرخواب می دیدم غم روزجدایی را
 
به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را
حمیدجان :
هنوزپی گیرسفارش تارخوب وخوش دست برایت باشم وچشم انتظارروزچهارشنبه تاتوبیایی یابافرشتگان همدم شدی وهمه ی قول وقرارت راباما به هم زدی.......؟؟؟؟؟
 
(گروه موسیقی خانه ی ماهور) :این داغ راخدمت خانواده ی ایشان وهمه ی کسانی که داغدار حمید مهربان هستندتسلیت عرض نموده وازخداوندبرای بازماندگانش طلب صبروبه روح وروان اودرودمی فرستیم......
حمیدمانند پسر من بود و جهت آموزش موسیقی (تار)ازدوران کودکی اش بنده
خدمت گزارش بودم واو یکی از شاگردان بسیار مودب وباهوش وبااخلاق من بود
وتاحدی پیشرفت نمود که باخود بنده باتار همنوازی می کردوبسیارزیبا تار میزدبااینکه
کم سن وسال بود گروهی به نام محمدرضالطفی درکرج تشکیل دادوهنربداهه راخوب می دانست و
نوای تارش در گوشه های یکرنگی وصداقت فضای کلاس
ودل حاضرین راآکنده ازشوروصفامیکرد....پسری باوفاوباصفابود....
وباتوجه به علاقه ای که به ماشین بازی وهیولاهای آمریکایی داشت  ماهمیشه به عنوان یک هنرمندبه او وآینده ی هنریش دل بسته بودیم
.....................
 
..........
 
حمیدعزیزم همیشه درقلب وروح منی
((امیری))
                                                                

|+| نوشته شده توسط رامین رحیمی در شنبه شانزدهم دی 1391  |
 
 
بالا